خانوم خوشگله!!!!
سلام...
چند وقتی میشه که برای نشستن خیلی کم نیاز به نگه داشتنم دارم...
اکثر اوقات بدون اینکه بیفتم می شینم....
اما هنوز انقدر بزرگ نشدم که بتونم تهنا بشینم و باید همچنان مراقبم باشن...
یه سری لگو دارم که آبجی برای تولد دوماهگیم برام گرفته بود...
و از بازی کردن باهاشون کلی لذت می برم...

می بینین چقدر قشنگ نشستم
البته بیشتر وقتها برای اینکه نیاز نباشه کسی کنارم بشینه و مراقبم باشه ...
برام یه جای گرم و نرم درست می کنن که اگه افتادم دردم نیاد
مث اینجا...

اینجا آبجی با لگوها برام گردنبد درست کرد اما من سریع خرابش کردم
اکثر اوقات وقتی کسی با لگوهام چیزی درست می کنه کلی جیغ و داد راه می اندازم و میگم اِده
و وقتی موفق شدم بگیرمش خرابش می کنم و مشغول کار خودم میشم

اینم عروسک بادیمه که خیلی دوسش دارم و هدیه امیرعلی کوچولو هستش

چیه؟! تعجب نداره که چند وقتی میشه که چهار و دست و پا میشم و یکم خودم و تاب میدم اما هنوز یاد نگرفتم که دستامو تکون بدم گاهی مث عکس پایین پخش زمین میشم

اما باز پا میشم و به تاب بازی روی دست و پام ادامه میدم..

وقتی دستو پاهامو می کشم....

وقتی دست و پاهامو جمعشون می کنم....
احتمالا دارین از خودتون می پرسین پس جریان خانوم خوشگله چیه؟!!!!!!
عجله نکنین اون را گذاشتیم واسه پایان پست که به خاطرش تا آخر با ما باشید...
چند روز پیش که آبجی اومد خونمون یکی از روزهایی بود که من بداخلاق شده بودم....
یعنی تقصیر منم نبودااااا خوب تهنا تو خونه حوصلم سر رفته بود...
با مامانی تو تراس نشسته بودیم و خیابونا را نگاه می کردیم....
آبجی که از ماشین پیاده شد و در و باز کرد یه نگاه که به بالا انداخت من و دید...
گفت : سلام امیر حسین خوبی؟
منم هی ذوق کردم و براش دست و پا زدم...
بغلم که کرد گفتم دَ دَ بَه بَه و اونم یه بوس محکم از لپم کرد و بردم دَ دَ...
تو راه همچنان در حال خوندن آواز دَ دَ بَه بَه بودم و کلی شلوغ کرده بودم....
خلاصه بعد از خرید یه بَه بَه خوشمزه برگشتیم خونه...
اینم عکس از خوردن اولین بستنی زندگیم....

آبجی میگه خیلی خوبه که من هرچیزی را سریع با دهنم تست نمی کنم...
اکثر اوقات فقط دوست دارم باهاشون بازی کنم....
یا میوه و غذا را از تو بشقاب بریزم بیرون...
بعد از گذشت کلی وقت ، وقتی کنجکاو شدم که چه مزه ای هستش بعد می خورمش

مثلا اینجا هرچی مامانی جیغ و داد کرد آبجی گفت: نمی خوره فقط می خواد بازی کنه...
کلی از وقتم را باهاشون بازی کردم و خیلی کیف داد...

اینم گوشواره های گیلاسیم
از اونجایی که من عاشق تی تیش جدیدم...
وقتی یه لباس خوشگل دخترونه را دیدم کلی براش ذوق کردم...
آبجی هم فرصت را غنیمت شمرد و چند تایی عکس با لباس دخترونه ازم انداخت..
و اینجوری من شدم خانوم خوشگله!!!

یکم عسکش تار شده ، اما تو این عکس خیلی خوب افتادم

با کمک دستهای داداشی که حذف شدن ایستادم

یکم نانای هم بکنم تا بیشتر شبیه دخترا بشم

اینم یه خنده دخترونه ناز
خوب اینم از خبرهای هفته دوم شش ماهگیم ....
ممنون که با ما بودید


خانوم خوشگله!!!!
